المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

681

مروج الذهب ( فارسى )

بود بيفتاد و شكمش پاره شد و خداوند مسلمانان را فيروزى داد من به محل نعمان رفتم و او را ديدم كه رمقى داشت و ظرف آب آوردم و صورت او را بشستم گفت « كى هستى » گفتم « معقل بن يسارم » گفت « خدا با مسلمانان چه كرد ؟ » گفتم « فتح نصيب آنها كرد » گفت « خدا را بسيار شكر اين را به عمر بنويسيد » و جان داد آنگاه مردم بدور اشعث بن قيس جمع شدند و كس پيش مادر بچه‌هاى او فرستادند كه آيا نعمان چيزى به تو گفته و يا نوشته‌اى پيش تو هست ؟ گفت « بله كيسه‌اى هست كه در آن نوشته‌ايست » و چون آن را بيرون آوردند نوشته بود « اگر نعمان كشته شد فلانى امير است و اگر فلانى كشته شد فلانيست و اگر فلانى كشته شد فلانى » . و اطاعت كردند و خدا فتحى بزرگ نصيب مسلمانان كرد . مسعودى گويد : اين جنگ نهاوند بود و عجمان سپاه فراوان داشتند و در آنجا مردم بسيار كشته شد كه نعمان بن مقرن و عمرو بن معديكرب و ديگران از آن جمله بودند و قبرهاشان تاكنون در يك فرسخى نهاوند ما بين آنجا و دينور معروف و مشخص است و ما وصف اين جنگ را در كتابهاى سابق خويش آورده‌ايم . ابو محنف لوط بن يحيى نقل كرده گويد : « وقتى عمرو بن معديكرب از كوفه بنزد عمر آمد از وى درباره سعد بن ابى وقاص پرسيد و عمرو درباره او ثنا گفت . سپس درباره اسلحه از او پرسيد و آنچه ميدانست بگفت آنگاه از قومش پرسيد و گفت « مرا از قوم خود مذحج خبر بده عمرو گفت « از هر كدام كه ميخواهى بپرس » گفت « از طايفه علة بن جلد بگو » گفت « آنها سواران محافظ و علاج دردهاى ما هستند و از همه آزاده‌تر و نجيب‌تر و آماده كارترند و كمتر فرار كنند اهل سلاح و بخشندگيند و در كار نيزه دارى ماهرند » عمر گفت « براى سعد العشيره چه بجا گذاشتى ؟ » گفت « از همه تنومندتر و بخشنده‌ترند و سالارشان نكوتر است » گفت « براى مراد چه بجا گذاشتى ؟ » گفت « خانه آنها از همه وسيع‌تر است و حق همسايگى را بهتر نگه دارند و آثار بيشتر دارند مردمى پرهيزكارند و